۱۳۹۲ شهریور ۷, پنجشنبه

پیام فیلی: باید بی گناهی ات را به همه ثابت کنی/ شهروند/ زهرا باقری شاد

زهرا باقری شاد ــ پیام فیلی با نوشتن «من سبز می شوم...» به عنوان نویسنده ای شناخته شد که در ادبیات اش به همجنسگرایی هم می پردازد. او در کارهای دیگر خود نیز در این مسیر حرکت کرد و «منظومه ی حسنک» را با اتکا به همین ادبیات نوشت. این نویسنده ی جوان به دوران معاصر تعلق دارد٬ به زمانی که در آن کمتر می توان در ادبیات داستانی فارسیاشاراتی به مبحث همجنسگرایی یافت. از این رو شاید بتوان پیام فیلی را دنباله رو شاعران و نویسندگان کلاسیک ادبیات فارسی دانست چرا که همجنسگرایی به عنوان یک پدیده در ادبیاتی که او ارائه می دهد٬ به همان اندازه طبیعی و عادی به نظر می رسد که در آثار بسیاری از شاعران و نویسندگان ادبیات کلاسیک فارسی وجود داشت.
او اصراری ندارد از همجنسگرایی یک «مسئله» بسازد. در رمان «من سبز می شوم...» به غیر از ورودی رمان که در آن به شکل اغراق آمیزی به همجنسگرا بودن شخصیت داستان اشاره می شود٬ هیچ گونه پرداخت اغراق آمیز دیگری از همجنسگرایی وجود ندارد. در این رمان می خوانیم؛ من بیست و یک سال دارم. من همجنسگرا هستم. من آفتاب بعد از ظهر را دوست دارم... و سپس با داستان زندگی این همجنسگرای بیست و یک ساله رو به رو می شویم که مثل داستان زندگی بسیاری از آدم ها فراز و نشیب های خاص خودش را دارد.
در مصاحبه ای که در ادامه می خوانید با او درباره ی نوع برخوردی که با «همجنسگرایی» در ادبیات داستانی اش داشته گفتگو کردم.

ادامه در؛

۱۳۹۲ شهریور ۲, شنبه

پیام فیلی: گرایش جنسی همه چیز نیست / سپیده جدیری / شهرگان

... من پیام فیلی هستم از ایران. می‌دانم روشم به نظر خیلی‌ها جنون‌آمیز است. منظورم کار کردن با اسم و هویت واقعی در چنین شرایطی ست و پرداختن به این هویت در کارهایم. اما نمی‌توانم بگویم که روش من برای دیگران هم امکان‌پذیر است. من ریسک بالایی را قبول کردم که با هویت واقعی خودم وارد صحنه شدم. اما حالا به هیچ کس توصیه نمی‌کنم از روش من استفاده کند. گرچه اگر باز هم به عقب برگردیم من باز با اسم و هویت واقعی خودم  کارم را شروع می‌کنم. راستش با همه‌ی وحشتی که بر فضای ایران حاکم است باز هم این همه اسم‌های جعلی را دوست ندارم. می‌دانم افراد به این شکل دارند از خودشان و زندگی‌شان مراقبت می‌کنند اما باز هم این موضوع دلخواه من نیست. اگر ما از فعال سیاسی-اجتماعی تا اقلیت‌های عقیدتی و فکری و جنسی، خودمان را پشت اسم‌ها و عکس‌های جعلی پنهان کنیم دیگر چه از ما باقی می‌ماند؟ ما نباید به زندگی‌های دوگانه و مخفیانه تن بدهیم. برعکس؛ این حاکمیت شرور است که باید خود را از ما پنهان کند چرا که مجرم است و خطاکار. این جامعه‌ی ایرانی ست که باید فوبیا و عجز خود را مخفی کند. ما چیزی برای پنهان کردن نداریم چرا که خطا کار نیستیم. چرا که عشق ورزیدن خطا نیست. من خودم را با همه‌ی وحشتی که دارم، تمام قد نشان می‌دهم تا حاکمیت و جامعه نتوانند مرا انکار کنند...

ادامه در:

۱۳۹۲ مرداد ۳۰, چهارشنبه

معرفی و مروری بر منظومه ی حسنک٬ اثر پیام فیلی/ صدای امریکا / باغ رو ما چادر مخمل کشید


مهرناز صمیمی ــ تا آنجا که می دانم٬ پیام فیلی ــ که او را شخصا نمی شناسم و تا کنون با وی سخن نگفته ام ــ جوان است و منظومه اش ــ که در پی چند اثر داستانی وی انتشار می یابد٬ به گمانم ستاره ای ست که با درخشش خود٬ ماه آثار منظوم مجلس نوشتار نسل نوی ایران شده و با خلق این اثر برتر٬ جایگاهی در خور اعتنا برای خود ساخته. کار پیام٬ اگرچه به سبب محدودیت های جامعه ی خودُ نمی تواند در آن کشور سر برآرد ــ و افسوس از این بابت ــ قطعاً ماهی نیست که زیر میغ بماند... 

ادامه در؛

۱۳۹۲ مرداد ۲۶, شنبه

گفتگو پیرامون منظومه ی حسنک/ صدای امریکا / ادبیات در کشور به نوعی طرد و منزوی شده

... حسنک به سادگی مثل هزاران هزار انسان دیگر گرفتار توحشی ست که در بخشهای عمدۀ این جامعه دست به دست می شود. قربانی تبعیضی ست که با «پشتوانۀ قانونی» علیه او و هزاران تن مثل او، اعمال می شود. حسنک در هر جهت از زندگی، با نوعی از بی عدالتی و خشونت طرف، و قربانی آنها است؛ قربانی سیستم عقب افتادۀ قضایی ست، قربانی عرف است، قربانی اکثریتی است که «غیر خود» را تحمل نمی کند... حسنک و هزاران تن چون او در حالی که می توانند دوست داشته شوند ــ بی آن که حتی دقیقا بدانند چرا ــ قربانیان دست و دهان بستۀ این جامعه هستند...

ادامه در:

۱۳۹۲ مرداد ۲۲, سه‌شنبه

پسر چندم سال های ابری


אומרים שלעולם לא תחזור יותר לקרקס. אומרים שעייפת מלצוות על פילים, ליצנים ואלוהים. אומרים שאינך רוצה עוד לרקוד בין טבעות של אש ולנשוף באוויר על להבות כתומות. אומרים שאינך רוצה עוד שההמונים יסירו את כובעיהם לכבודך כשאתה זורח שם למעלה כמו ענף של עופרת מותכת, ויטביעו אותך בין גבעולי פרחים...


... می گویند محال است که تو به سیرک برگردی. می گویند تو از فزمان روایی به فیل ها و دلقک ها و خداها خسته ای. می گویند تو دیگر نمی خواهی میان حلقه های آتش برقصی و شعله های نارنجی را در هوا فوت کنی.می گویند دیگر نمی خواهی همه به احترام ات ــ وقتی که آن بالا مثل شاخه ی سرب مذاب می درخشی ــ کلاه از سر بردارند و تو را غرق در شاخه های گل کنند...


پسر چندم سال های ابری
پیام فیلی
ترجمه به عبری؛ مژگان نوی
نشر گردون/ برلین/ بهار ۲۰۱۳

۱۳۹۲ مرداد ۲۱, دوشنبه

گفتگو پیرامون رمان من سبز می شوم، میوه میدهم؛ انجیر/ صدای امریکا

... این هویت و ماهیتِ تک صدایی و تمامیت خواهِ حاکمیتِ ایران هست، که فکر می کنم در این دوره، بیش از هر دوره ی دیگری تحملِ شنیدنِ صدایی غیر از صدای خودش را از دست داده ... مثلا مسئله ی جنگ؛ من جنگ را تقدیس نمی کنم بر خلاف این حکومت. جنگ را من تقبیح می کنم و چیزی می دانم که تباهی به بار آورده و کریه ترین پدیده ای هست که آدم به دست خودش تا به حال ساخته... 

ادامه در:

۱۳۹۲ مرداد ۲۰, یکشنبه

گفتگو پیرامون من سبز می شوم... و منظومه ی حسنک/ رادیو زمانه/ یک جور هم زیستی بی هراس...

... من اقلیت همجنسگرا را در این معرکه، مقصر نمی دانم. اقلیت های جنسی، مذهبی و فکری در اینجا با یک جور خشونتی طرف هستند که در این دوره ی تاریخی کم نظیر است. من به هر کس که نخواهد طرف این خشونت باشد، حق می دهم. گیرم خودم روش دیگری برای زندگی انتخاب کرده ام، اما هرگز متوقع نیستم که دیگران هم مثل من زندگی کنند؛ منی که انگار عقل از سرم پریده. منظورم این بود که یک همجنسگرا با وجوه دیگرش هم می تواند وارد اجتماع شود. نباید اجازه دهد که یک وجه از وجوه او، منزوی و منفعل اش کند. اگر نمی شود با گرایش جنسی که وجه تفاوت میان او و جامعه است، وارد شد، می تواند با وجوه دیگرش که مشابهت دارد با اکثریت، در اجتماع ظاهر شود و نفش بگیرد. نباید به سبب خشونتی که در قبال یکی از وجوه اش دریافت می کند، دیگر دست به چیزی نبرد و ترسیده و نگران خود را پنهان کند. اگر بین این مردمی که گرفتار چرخه ی خشونت و دیگری انگاری هستند، نمی تواند کاری کند و خودی نشان بدهد، باید بتواند خودش را به کسانی خارج از این مرزها معرفی کند و بشناساند. باید بتواند شکل دیگری از خود را به همه نشان بدهد. باید بداند و به همه بفهماند که غیر از همجنسگرا بودن، وجوه دیگری هم در او هست...

ادامه در:


گفتگو پیرامون رمان من سبز می شوم، میوه میدهم؛ انجیر/ شهروند / من سبز می شوم...

حسن زرهی ــ از خواندن رمان «من سبز می شوم میوه می دهم؛ انجیر» پیام فیلی که یکی از صمیمانه ترین کارهائی ست که این روزها خوانده ام، فارغ نمی شوم. فکر می کنم در جهان ادبیات به زبان فارسی دارد وقایع خوبی رخ می دهد. پیام فیلی را نمی شناختم، اما حالا می شناسم. به زبان زیادی شاعرانه اش در رمان روی خوش نشان نمی دهم.
اگر توان او در داستان نویسی نبود بی گمان مزاحمت های ادبی زبان را طاقت نمی آوردم، اما پیام نویسنده است؛ همه ی حسن و عیب های نویسندگان را هم دارد. حسن بزرگش اما صمیمیتی است که در کارش موج می زند و حتی مانع می شود که تو از زبان شاعرانه او دلگیر شوی و نثری را که قصوی نیست اما ازش قصه خلق می شود عیب کار او بدانی. انگار او خود از اندوه ابدی لاک پشت ها بهره ها دارد و علاقه اش به آفتاب بعد از ظهر از همانجا سر چشمه می گیرد. مریم رئیس دانا با پیام  فیلی گفت و گوئی کرده که بیشتر به رمان تازه او”من سبز می شوم میوه می دهم انجیر” مربوط است. از پیام فیلی و مریم رئیس دانا که این گفت و گو را برای انتشار به شهروند دادند سپاس گزاریم. با هم گفت و گو را می خوانیم.

گفتگو پیرامون رمان من سبز می شوم، میوه میدهم؛ انجیر/ رادیو زمانه / ترس از تنهایی و تنهایی در ترس

... راوی داستان من یکی از همان «دیگری» هاست. عضوی از همان اقلیت ها که مدام در معرض توهین و تهمت و تحقیر و بدنامی هستند و حتی در کشورهایی مثل ایران به سبب وجود قوانینی که از وحشیانه ترین و مبتذل ترین وجوه دین برداشت شده اند ــ حتی در معرض خطر اعدام قرار دارند. طبیعی ست که چنین کسی به هر پدیده ای در پیرامون خود شک کند و از هر اتفاقی بترسد. این دلایل همه غیر از این است که گویی جهان بر پایه ی ترس و تنهایی بنا شده؛ ترس از تنهایی و تنهایی در ترس. شاید همه ی آن چیزی که باقی می ماند و ما «زندگی» می نامیم، صرف فرار از این دو می کنیم. این تنها راوی داستان من نیست که گرفتار این قاعده ه است. به باور من همه ی ما ترسانیم و اغلب تنها...

ادامه در: 






۱۳۹۲ مرداد ۱۹, شنبه

پیام فیلی

پیام فیلی متولد آبان ماه 1364 است. او سرودن شعر را از سنین آغازین نوجوانی شروع کرد. نخستین مجموعه شعر او ، «سکوی آفتاب»، در بهار 1384 با حذف دو شعر بلند، هنگامی که نوزده سال داشت، در ایران چاپ و منتشر شد. اما او نُه مجموعه شعر دیگر به نام های ــ هندسه ی عریان ــ منصور؛ چوبه ها بدعت ها ــ جهان؛ فلمرو تنهایی ــ ترانه های انسانی ــ جنگ به روایت من ــ شاه بابا ــ چشم های تو آفتاب را به من یاد داد ــ مودیلیانی ــ و ــ به سرزمین رسولان ــ را به رشته ی تحریر درآورده که هیچ یک در ایران مجوز چاپ و نشر دریافت نکرده اند.
در سال 2006 اولین رمان پیام با عنوان «برج ها و برکه ها» در نشر اتکترونیکی lulu در امریکا منتشر شد. سپس مجموعه داستان کوتاه «برهوت ارغوان و تکلم آب ها» را نوشت. رمان «من سبز می شوم، میوه میدهم؛ انجیر» در پاییز 2010 توسط نشر گردون در برلین چاپ و منتشر شد. منظومه ی حسنک کتاب بعدی پیام بود که نشر گیلگمشان در زمستان 2011 منتشر کرد.اکنون نشر گردون رمان «پسر چندم سال های ابری» را در بهار 2013 چاپ و منتشر کرده است.آخرین اثر منتشر شده ی پیام فیلی دفتر شعر «منظومه ی دشت سفید» است که انتشارات نوگام در لندن آن را عرضه کرده است.