۱۳۹۲ مهر ۲۰, شنبه

زندگی خیال ها در گفت و گو با پیام فیلی/ چراغ

... از اینجا نشئت می‌گیرد که من می‌خواهم از این واقعیت کریه و وحشیانه‌ای که در اطرافم جریان دارد و زندگی‌ام را محاصره کرده، بگریزم. پس سعی می‌کنم جهان دیگری کاملاً متفاوت با جهانی که در آن به سر می‌برم، بسازم. من سورئال را انتخاب نکرده‌ام؛ به آن گریخته‌ام و پناه برده‌ام. اما می‌دانی؟ گرچه در زمانی که در داستان‌هایم سپری می‌شود، احساس آرامش و رضایت می‌کنم اما باز هم مصون نیستم. هر لحظه واقعیت بیرون از خانه می‌تواند به من حمله‌ور شود و جهانی را که از ورای اوهام و تخیل خود ساخته‌ام، ویران کند. متأسفانه باید پذیرفت که امنیتی در کار نیست. حتی اگر تو در وهم و رویا به سر ببری، باز چیزهایی وجود دارند تا تو را تهدید کنند. گر چه در داستان‌هایم گرته‌هایی از جهان واقعی هم موجود است ــ مثل جنگ ــ اما باز تو این بخت را داری که در این «جهان خودساخته»، مرزهای توحش و خشونت را، دستِ کم به شکلی که «می‌خواهی» ترسیم کنی؛ تا جایی که می‌خواهی ادامه بدهی. نگذاری از مرز جنون بگذرند این مرزهای خیالی. نگذاری تو را احاطه کنند. نگذاری واقعی باشند...

ادامه در؛

۱۳۹۲ مهر ۱۲, جمعه

سه فصل اول رمان «من سبز می شوم... میوه میدهم؛ انجیر» داستان خوانی در رادیو زمانه/ دفتر خاک؛

دفتر خاک – پبام فیلی، نویسنده‌ی رمان «من سبز می‌شوم، میوه می‌دهم؛ انجیر» در آغاز گفت‌و‌گویی که با او انجام دادیم می‌گوید پیش از هر چیز شاعر است. زبان و لحن شوریده و شاعرانه‌ای هم که در رمان اخیر او به چشم می‌خورد، در نوع خود از نوعی نگرش شاعرانه به هستی نشان دارد...


ادامه در؛