۱۳۹۲ مهر ۲۰, شنبه

زندگی خیال ها در گفت و گو با پیام فیلی/ چراغ

... از اینجا نشئت می‌گیرد که من می‌خواهم از این واقعیت کریه و وحشیانه‌ای که در اطرافم جریان دارد و زندگی‌ام را محاصره کرده، بگریزم. پس سعی می‌کنم جهان دیگری کاملاً متفاوت با جهانی که در آن به سر می‌برم، بسازم. من سورئال را انتخاب نکرده‌ام؛ به آن گریخته‌ام و پناه برده‌ام. اما می‌دانی؟ گرچه در زمانی که در داستان‌هایم سپری می‌شود، احساس آرامش و رضایت می‌کنم اما باز هم مصون نیستم. هر لحظه واقعیت بیرون از خانه می‌تواند به من حمله‌ور شود و جهانی را که از ورای اوهام و تخیل خود ساخته‌ام، ویران کند. متأسفانه باید پذیرفت که امنیتی در کار نیست. حتی اگر تو در وهم و رویا به سر ببری، باز چیزهایی وجود دارند تا تو را تهدید کنند. گر چه در داستان‌هایم گرته‌هایی از جهان واقعی هم موجود است ــ مثل جنگ ــ اما باز تو این بخت را داری که در این «جهان خودساخته»، مرزهای توحش و خشونت را، دستِ کم به شکلی که «می‌خواهی» ترسیم کنی؛ تا جایی که می‌خواهی ادامه بدهی. نگذاری از مرز جنون بگذرند این مرزهای خیالی. نگذاری تو را احاطه کنند. نگذاری واقعی باشند...

ادامه در؛

۱۳۹۲ مهر ۱۲, جمعه

سه فصل اول رمان «من سبز می شوم... میوه میدهم؛ انجیر» داستان خوانی در رادیو زمانه/ دفتر خاک؛

دفتر خاک – پبام فیلی، نویسنده‌ی رمان «من سبز می‌شوم، میوه می‌دهم؛ انجیر» در آغاز گفت‌و‌گویی که با او انجام دادیم می‌گوید پیش از هر چیز شاعر است. زبان و لحن شوریده و شاعرانه‌ای هم که در رمان اخیر او به چشم می‌خورد، در نوع خود از نوعی نگرش شاعرانه به هستی نشان دارد...


ادامه در؛

۱۳۹۲ شهریور ۷, پنجشنبه

پیام فیلی: باید بی گناهی ات را به همه ثابت کنی/ شهروند/ زهرا باقری شاد

زهرا باقری شاد ــ پیام فیلی با نوشتن «من سبز می شوم...» به عنوان نویسنده ای شناخته شد که در ادبیات اش به همجنسگرایی هم می پردازد. او در کارهای دیگر خود نیز در این مسیر حرکت کرد و «منظومه ی حسنک» را با اتکا به همین ادبیات نوشت. این نویسنده ی جوان به دوران معاصر تعلق دارد٬ به زمانی که در آن کمتر می توان در ادبیات داستانی فارسیاشاراتی به مبحث همجنسگرایی یافت. از این رو شاید بتوان پیام فیلی را دنباله رو شاعران و نویسندگان کلاسیک ادبیات فارسی دانست چرا که همجنسگرایی به عنوان یک پدیده در ادبیاتی که او ارائه می دهد٬ به همان اندازه طبیعی و عادی به نظر می رسد که در آثار بسیاری از شاعران و نویسندگان ادبیات کلاسیک فارسی وجود داشت.
او اصراری ندارد از همجنسگرایی یک «مسئله» بسازد. در رمان «من سبز می شوم...» به غیر از ورودی رمان که در آن به شکل اغراق آمیزی به همجنسگرا بودن شخصیت داستان اشاره می شود٬ هیچ گونه پرداخت اغراق آمیز دیگری از همجنسگرایی وجود ندارد. در این رمان می خوانیم؛ من بیست و یک سال دارم. من همجنسگرا هستم. من آفتاب بعد از ظهر را دوست دارم... و سپس با داستان زندگی این همجنسگرای بیست و یک ساله رو به رو می شویم که مثل داستان زندگی بسیاری از آدم ها فراز و نشیب های خاص خودش را دارد.
در مصاحبه ای که در ادامه می خوانید با او درباره ی نوع برخوردی که با «همجنسگرایی» در ادبیات داستانی اش داشته گفتگو کردم.

ادامه در؛

۱۳۹۲ شهریور ۲, شنبه

پیام فیلی: گرایش جنسی همه چیز نیست / سپیده جدیری / شهرگان

... من پیام فیلی هستم از ایران. می‌دانم روشم به نظر خیلی‌ها جنون‌آمیز است. منظورم کار کردن با اسم و هویت واقعی در چنین شرایطی ست و پرداختن به این هویت در کارهایم. اما نمی‌توانم بگویم که روش من برای دیگران هم امکان‌پذیر است. من ریسک بالایی را قبول کردم که با هویت واقعی خودم وارد صحنه شدم. اما حالا به هیچ کس توصیه نمی‌کنم از روش من استفاده کند. گرچه اگر باز هم به عقب برگردیم من باز با اسم و هویت واقعی خودم  کارم را شروع می‌کنم. راستش با همه‌ی وحشتی که بر فضای ایران حاکم است باز هم این همه اسم‌های جعلی را دوست ندارم. می‌دانم افراد به این شکل دارند از خودشان و زندگی‌شان مراقبت می‌کنند اما باز هم این موضوع دلخواه من نیست. اگر ما از فعال سیاسی-اجتماعی تا اقلیت‌های عقیدتی و فکری و جنسی، خودمان را پشت اسم‌ها و عکس‌های جعلی پنهان کنیم دیگر چه از ما باقی می‌ماند؟ ما نباید به زندگی‌های دوگانه و مخفیانه تن بدهیم. برعکس؛ این حاکمیت شرور است که باید خود را از ما پنهان کند چرا که مجرم است و خطاکار. این جامعه‌ی ایرانی ست که باید فوبیا و عجز خود را مخفی کند. ما چیزی برای پنهان کردن نداریم چرا که خطا کار نیستیم. چرا که عشق ورزیدن خطا نیست. من خودم را با همه‌ی وحشتی که دارم، تمام قد نشان می‌دهم تا حاکمیت و جامعه نتوانند مرا انکار کنند...

ادامه در:

۱۳۹۲ مرداد ۳۰, چهارشنبه

معرفی و مروری بر منظومه ی حسنک٬ اثر پیام فیلی/ صدای امریکا / باغ رو ما چادر مخمل کشید


مهرناز صمیمی ــ تا آنجا که می دانم٬ پیام فیلی ــ که او را شخصا نمی شناسم و تا کنون با وی سخن نگفته ام ــ جوان است و منظومه اش ــ که در پی چند اثر داستانی وی انتشار می یابد٬ به گمانم ستاره ای ست که با درخشش خود٬ ماه آثار منظوم مجلس نوشتار نسل نوی ایران شده و با خلق این اثر برتر٬ جایگاهی در خور اعتنا برای خود ساخته. کار پیام٬ اگرچه به سبب محدودیت های جامعه ی خودُ نمی تواند در آن کشور سر برآرد ــ و افسوس از این بابت ــ قطعاً ماهی نیست که زیر میغ بماند... 

ادامه در؛

۱۳۹۲ مرداد ۲۶, شنبه

گفتگو پیرامون منظومه ی حسنک/ صدای امریکا / ادبیات در کشور به نوعی طرد و منزوی شده

... حسنک به سادگی مثل هزاران هزار انسان دیگر گرفتار توحشی ست که در بخشهای عمدۀ این جامعه دست به دست می شود. قربانی تبعیضی ست که با «پشتوانۀ قانونی» علیه او و هزاران تن مثل او، اعمال می شود. حسنک در هر جهت از زندگی، با نوعی از بی عدالتی و خشونت طرف، و قربانی آنها است؛ قربانی سیستم عقب افتادۀ قضایی ست، قربانی عرف است، قربانی اکثریتی است که «غیر خود» را تحمل نمی کند... حسنک و هزاران تن چون او در حالی که می توانند دوست داشته شوند ــ بی آن که حتی دقیقا بدانند چرا ــ قربانیان دست و دهان بستۀ این جامعه هستند...

ادامه در:

۱۳۹۲ مرداد ۲۲, سه‌شنبه

پسر چندم سال های ابری


אומרים שלעולם לא תחזור יותר לקרקס. אומרים שעייפת מלצוות על פילים, ליצנים ואלוהים. אומרים שאינך רוצה עוד לרקוד בין טבעות של אש ולנשוף באוויר על להבות כתומות. אומרים שאינך רוצה עוד שההמונים יסירו את כובעיהם לכבודך כשאתה זורח שם למעלה כמו ענף של עופרת מותכת, ויטביעו אותך בין גבעולי פרחים...


... می گویند محال است که تو به سیرک برگردی. می گویند تو از فزمان روایی به فیل ها و دلقک ها و خداها خسته ای. می گویند تو دیگر نمی خواهی میان حلقه های آتش برقصی و شعله های نارنجی را در هوا فوت کنی.می گویند دیگر نمی خواهی همه به احترام ات ــ وقتی که آن بالا مثل شاخه ی سرب مذاب می درخشی ــ کلاه از سر بردارند و تو را غرق در شاخه های گل کنند...


پسر چندم سال های ابری
پیام فیلی
ترجمه به عبری؛ مژگان نوی
نشر گردون/ برلین/ بهار ۲۰۱۳